در حالی که هواپیماهای آمریکایی بار دیگر ماموریت های جنگی را بر فراز خاورمیانه به پرواز درآوردند، نسلی از کهنه سربازان که در عراق و افغانستان می جنگیدند با ترکیبی پیچیده از تخصص، اضطراب و دژاوو تماشا می کردند. این مردان و زنان - تقریباً 3.5 میلیون آمریکایی که در درگیریهای پس از 11 سپتامبر خدمت کردند - دانش تاکتیکی و حافظه عمیق نهادی را به کارزار ایران وارد میکنند، اما همچنین سؤالات عمیقی در مورد اینکه آیا این کشور از جنگهای قبلی خود درس گرفته است یا خیر.
مزیت تجربه
ارتش ایالات متحده که Epic Fury را هدایت می کند اساساً با دو دهه نبرد در عراق و افغانستان شکل گرفته است. رهبران ارشد در هر شاخه، زخمهایی - فیزیکی و روانی - از آن کمپینها دارند. این تجربه در مزایای عملیاتی مشخص آشکار می شود:
- تخصص نیابتی ایرانی: کهنه سربازانی که از سال 2004 تا 2011 با شبه نظامیان شیعه در عراق جنگیدند، تجربه مستقیمی با سلاحها، تاکتیکها و روشهای سازمانی ایران دارند. آنها EFPهای ایرانی (نافوذین با مواد منفجره تشکیلشده) را تا زنجیرههای تأمین نیروی قدس سپاه دنبال کردند، با کتائب حزبالله و عصائب اهل الحق جنگیدند و جنگ نیابتی ایران را از نقطهای دریافت کردند.
- فرهنگ هدفگیری دقیق: درسهای دردناک تلفات غیرنظامی در عراق و افغانستان نظم و انضباط هدفگیری را القا کرد که در عملیات Epic Fury فراگیر شد. برآورد خسارت جانبی، بررسیهای قانونی و ارزیابیهای تناسب نشاندهنده یادگیری نهادی از اشتباهات گذشته است.
- ادغام تسلیحات ترکیبی: کهنه سربازان عملیات های پیچیده در فلوجه، هلمند و موصل درک شهودی از نحوه همکاری نیروهای هوایی، زمینی، دریایی و عملیات ویژه با یکدیگر به ارمغان می آورند - یا شکست می خورند.
دیدگاه شکاک
همه صداهای کهنه سرباز از این کمپین حمایت نمی کنند. بخش قابل توجهی از جامعه کهنه سربازان عراق و افغانستان نسبت به یک عملیات نظامی دیگر در خاورمیانه شک و تردید عمیق خود را ابراز کرده اند. نگرانی های آنها منعکس کننده درس های سخت دو دهه گذشته است:
"ما همین اطمینان را در مورد سلاح های کشتار جمعی در عراق شنیدیم. به ما گفته شد که افغانستان سریع عمل خواهد کرد. هر عملیات نظامی با یک هدف روشن شروع می شود و با خزش ماموریت پایان می یابد. من از نیروهای خود حمایت می کنم، اما متقاعد نیستم که کسی در واشنگتن فکر کرده باشد که پس از توقف بمب ها چه اتفاقی می افتد."
سازمان های کهنه سربازان طیفی از دیدگاه ها را گزارش می دهند، اما چندین موضوع تکرار می شود:
- استراتژی خروج: شرایط برای پایان دادن به عملیات چیست؟ فقدان نیروی زمینی نتیجه گیری سریع را تضمین نمی کند - عملیات هوایی علیه داعش سال ها طول کشید.
- ماموریت خزش: عملیات هایی که به عنوان "حملات محدود" شروع می شوند، تمایل تاریخی به گسترش دارند. افغانستان به عنوان یک سفر تنبیهی آغاز شد و 20 سال به طول انجامید.
- هزینه انسانی: حتی یک کمپین هوا محور هزاران عضو خدمات را در معرض خطر قرار می دهد. هر اعزام به معنای جدا شدن خانواده ها، مختل شدن شغل و تلفات روانی انباشته عملیات های رزمی است.
- مراقبت از جانبازان: سیستم VA هنوز در حال رسیدگی به ادعاهای عراق و افغانستان است. افزودن نسل دیگری از کهنه سربازان جنگ، سیستمی را که قبلاً تحت فشار قرار گرفته بود، تحت فشار قرار می دهد.
استقرار چهارم و پنجم
برای بسیاری از اعضای سرویس، Epic Fury نشان دهنده چهارمین یا پنجمین استقرار رزمی آنها است. یک افسر ارشد معمولی یا افسر درجه میدانی در سال 2025 ممکن است در سال های 2005-2006 به عراق، در سال های 2010-2011 به افغانستان اعزام شده باشد، در سال های 2016-2017 برای عملیات داعش به عراق بازگشته باشد و اکنون در عملیات ایران خدمت می کند. این سرعت عملیاتی تجمعی پیامدهایی دارد:
- فشار خانواده: استقرار چندگانه با نرخ طلاق بالاتر، مشکلات رفتاری کودکان و بی ثباتی خانواده مرتبط است
- سلامت روان: قرار گرفتن تجمعی در معرض استرس مبارزه، خطر PTSD را افزایش می دهد. VA تخمین می زند که 11 تا 20 درصد جانبازان عراق و افغانستان در یک سال معین دچار PTSD می شوند
- نگهداری: افسران و افسران باتجربه و افسران باتجربه که از اعزام های مکرر خسته شده اند، با تصمیمات دشواری در مورد ادامه خدمت یا انتقال به زندگی غیرنظامی مواجه می شوند
آموزش نهادی
پاسخ نهادی ارتش به Epic Fury منعکس کننده درس های آموخته شده از کمپین های قبلی است. حمایت از سلامت روان از روز اول در سطح واحد تعبیه شده است نه اینکه یک فکر بعدی باشد. چرخشهای استقرار با نسبتهای زمان ماندن برنامهریزی شدهاند که تلاش میکند از فرسودگی ناشی از افزایش موج عراق جلوگیری کند. و اجتناب کمپین از عملیات نبرد زمینی، تا حدی منعکس کننده این شناخت نهادی است که ارتش و مردم آمریکا اشتهای محدودی برای جنگ زمینی دیگر در خاورمیانه دارند.
مکالمه وسیعتر
جانبازان عراق و افغانستان در گفتگوهای ملی درباره ایران جایگاه منحصر به فردی دارند. آنها به طور همزمان آگاه ترین آمریکایی ها در مورد جنگ خاورمیانه و از بدبین ترین افراد در مورد سودمندی استراتژیک آن هستند. صدای آنها دارای اقتدار اخلاقی است که سیاستمداران و صاحب نظران نمی توانند با آن برابری کنند - آنها بهای ماجراجویی های نظامی قبلی را در خون و سال ها زندگی خود پرداخته اند.
واکنش تقسیم شده جامعه کهنه سربازان به Epic Fury منعکس کننده دوگانگی گسترده تر کشور است. آمریکایی ها عموماً از جلوگیری از یک ایران هسته ای حمایت می کنند اما نگران هزینه ها و عواقب یک تعهد نظامی بی پایان دیگر هستند. این تنش - بین تهدید واقعی و هزینههای پرداختن به آن - چشمانداز سیاسی داخلی کمپین ایران را مشخص میکند.
آنچه دیدگاه کهنه کار را از دیدگاه مفسران غیرنظامی متمایز می کند اقتدار تجربی است. کهنه سربازان می دانند دریافت حکم اعزام، رها کردن خانواده ها، فعالیت در محیط های متخاصم که در آن پیامدهای تصمیمات سیاستی به جای رأی گیری، با خون سنجیده می شود، به چه معناست. مشاوره تقسیم شده آنها در مورد Epic Fury منعکس کننده سردرگمی نیست، بلکه خردمندی است - درک سخت به دست آمده مبنی بر اینکه عملیات نظامی به طور همزمان ضروری و پرهزینه، موثر و ناکافی هستند، ابزاری آخرین راه حل که اغلب به ابزاری تبدیل می شود.