عملیات Epic Fury به عنوان اولین آزمایش رزمی در مقیاس بزرگ فرماندهی و کنترل مشترک همه دامنه عمل کرد - چشم انداز پنتاگون برای اتصال هر سنسور و هر تیرانداز در همه حوزه های نظامی به یک شبکه واحد و یکپارچه. این مفهوم که سالها در اتاقهای کنفرانس پنتاگون مورد بحث و توسعه قرار گرفت، با دنیای واقعی در ایران ملاقات کرد.
چشم انداز JADC2
فرماندهی نظامی سنتی از یک زنجیره سلسله مراتبی پیروی می کند: یک حسگر یک هدف را شناسایی می کند، به مرکز فرماندهی خود گزارش می دهد، که از اختیارات درگیری درخواست می کند، که یک سیستم تسلیحاتی را مأمور می کند، که حمله را اجرا می کند. هر انتقال چند دقیقه یا ساعت اضافه می کند. در برابر اهداف حساس به زمان - پرتاب کننده موشک متحرکی که هر 30 دقیقه یکبار جابجا می شود - این روند متوالی بسیار کند است.
JADC2 این زنجیره را با ایجاد یک وب شبکه که در آن هر حسگر میتواند دادههای هدف را مستقیماً با هر تیراندازی به اشتراک بگذارد، با سیستمهای خودکاری که محاسبات رفع تعارض و کنترل آتش را مدیریت میکنند، از بین میبرد. هدف: کاهش زنجیره کشتن از ساعت به دقیقه یا حتی ثانیه.
سیستم بر سه ستون استوار است:
- سنسورها: ماهوارهها، پهپادهای شناسایی (RQ-4، MQ-9، MQ-4C)، رادار جنگنده (F-35 APG-81)، آواکس (E-3، E-7)، ایستگاههای زمینی
- شبکه: سیستم مدیریت نبرد پیشرفته (ABMS)، پیوند 16، MADL، ارتباطات ماهوارهای و پردازش ابری
- تیراندازها: هر پلت فرمی که قادر به حمل سلاح باشد - جنگنده، بمب افکن، کشتی، زیردریایی، پرتابگرهای زمینی
هدف گیری حساس به زمان: مشکل تلفن همراه
خطرناکترین سلاح تلافی جویانه ایران، حملکننده-پرتابگر سیار حامل موشکهای بالستیک شهاب-3 و عماد بود. این TEL ها قبل از اولین حملات از پادگان پراکنده شدند و از نقاط پرتاب از پیش بررسی شده در سراسر شبکه جاده های ایران فعالیت می کردند. نابود کردن آنها مستلزم شناسایی، شناسایی و درگیر کردن هر TEL قبل از راه اندازی و جابجایی آن بود - مشکلی که ایالات متحده در خلال "شکار اسکاد" در جنگ خلیج فارس در سال 1991 نتوانست آن را حل کند.
JADC2 شکار TEL را متحول کرد. زنجیره کشتن به شرح زیر عمل می کرد:
- تشخیص: حسگرهای مادون قرمز مبتنی بر فضا یا تصاویر رادار RQ-4 Global Hawk یک TEL در حال استقرار در محل پرتاب را شناسایی کردند
- شناسایی: تشخیص تصویر به کمک هوش مصنوعی هدف را بهعنوان یک موشک بالستیک بهجای یک وسیله نقلیه غیرنظامی یا فریبنده تأیید کرد
- وظیفه: ABMS به طور خودکار نزدیکترین دارایی حمله موجود را شناسایی کرد - شاید یک F-15E در یک گشت هوایی رزمی نزدیک یا یک زیردریایی با موشک های تاماهاوک
- درگیری: دادههای هدف مستقیماً به تیرانداز مخابره شد، که در عرض چند دقیقه پس از شناسایی اولیه، سلاحها را آزاد کرد
این زنجیره کشتار فشرده، زمانبندی نامزدی را از ساعتهایی که مشخصه طوفان صحرا بود به دقیقههای تک رقمی در برخی از درگیریهای Epic Fury کاهش داد. در حالی که همه TEL دستگیر نشدند، نرخ موفقیت به طور چشمگیری بالاتر از هر درگیری قبلی بود.
ستون فقرات ABMS
سیستم مدیریت نبرد پیشرفته نیروی هوایی بهعنوان شبکه اشتراکگذاری داده اولیه برای JADC2 در تئاتر ایران عمل کرد. ABMS متصل است:
- داده های حسگر F-35 با سیستم های رزمی نیروی دریایی Aegis برای دفاع هوایی و موشکی یکپارچه
- هشدار موشکی فضایی با واحدهای کنترل آتش THAAD و Patriot برای رهگیری سریعتر جدول زمانی
- بهروزرسانیهای هدفگیری Tomahawk زیردریایی از سنسورهای هوابرد ارائه مختصات در زمان واقعی
- دادههای هدفگیری B-1B JASSM از فیدهای نظارتی RQ-4 و MQ-9
این سیستم حجم عظیمی از دادهها را پردازش کرد - تصاویر ماهوارهای، مسیرهای راداری، اطلاعات سیگنالها و گزارشهای هوش انسانی - با استفاده از سرورهای مبتنی بر ابر که اطلاعات را برای تصمیمگیرندگان در هر سطح فیلتر و اولویتبندی میکردند.
ادغام با متحدین
گسترش JADC2 به شرکای ائتلافی یکی از بزرگترین چالش های کمپین بود. نیروهای اسرائیلی شبکه پیچیده C2 خود را اداره می کردند که نیاز به تبادل داده ها با سیستم های آمریکایی برای رفع منازعه و هدف قرار دادن مشارکتی داشت. نیروهای بریتانیا و عربستان سعودی از استانداردهای مختلف پیوند داده استفاده کردند. ایجاد پل بین این شبکهها به راهحلهای دروازه سفارشی و در برخی موارد، افسران رابط انسانی نیاز به انتقال دستی اطلاعات دارد.
پیوند دادههای پیشرفته چند منظوره (MADL) F-35 یک مسیر ارتباطی امن و مخفیانه بین F-35های ایالات متحده و اسرائیل که در همان حریم هوایی کار میکنند، فراهم کرد. این پیوند هدفگیری مشارکتی را امکانپذیر میکند - یکی از F-35 تهدید را شناسایی میکند و دیگری با آن درگیر میشود - بدون پخش فرکانسهای رادیویی سنتی که ایران میتواند رهگیری کند.
محدودیت ها آشکار شد
JADC2 در Epic Fury آن سیستم یکپارچه و کاملاً خودکاری نبود که در جلسات توجیهی پنتاگون پیش بینی شده بود. چندین محدودیت ظاهر شد:
- پهنای باند: پیوندهای ارتباطی ماهواره ای در طول عملیات اوج اشباع شده و اولویت بندی فیدهای داده را مجبور می کند
- قابلیت همکاری: سیستمهای قدیمی (E-3 AWACS، کشتیهای قدیمیتر کلاس Arleigh Burke) برای شرکت در ABMS به وصلههای نرمافزاری نیاز دارند
- گلوگاههای انسانی: علیرغم اتوماسیون، تصمیمگیرندگان انسانی در این حلقه تأخیر را به تعاملهای حساس به زمان اضافه کردند
- آسیبپذیری سایبری: خود شبکه به هدفی برای عملیات سایبری ایران تبدیل شد که سعی در تزریق دادههای نادرست یا کاهش اتصال داشتند
با وجود این دردسرهای فزاینده، اجرای JADC2 در Epic Fury نشان دهنده جهش نسلی نسبت به درگیری های قبلی بود. توانایی فشردهسازی زنجیرههای کشتار، اشتراکگذاری دادههای حسگر در میان سرویسها، و هماهنگی آتشسوزیهای چند دامنهای در زمان واقعی، به ائتلاف مزیتی قاطع داد که هیچ مقدار از شجاعت یا مهارت تاکتیکی ایران نتوانست بر آن غلبه کند.
مزیت داده
در هسته خود، JADC2 یک مزیت اطلاعاتی بی سابقه ایجاد کرد. نیروهای ایالات متحده و ائتلاف با تصویری جامع و به روز شده از فضای نبرد که نیروهای ایرانی نمی توانستند با آن مطابقت کنند، عمل کردند. تمامی انتشارات رادار ایران شناسایی و زمین یابی شد. هر حرکت وسیله نقلیه در جاده های اصلی ردیابی شد. هر انتقال رادیویی رهگیری و تجزیه و تحلیل شد. این آگاهی دانای کل - اگرچه کامل نیست - به این معنی بود که فرماندهان ایرانی در مه جنگ عمل می کردند در حالی که فرماندهان ائتلاف با وضوح نسبی عمل می کردند.
مزایای داده در دفاع موشکی تعیین کننده ترین است. زمانی که موشکهای بالستیک ایران پرتاب شدند، کل زنجیره دفاعی - از شناسایی مبتنی بر فضا تا رهگیری زمینی - بهعنوان یک سیستم یکپارچه به جای مجموعهای از باتریهای مستقل عمل میکرد. این یکپارچهسازی، که توسط معماری اشتراکگذاری دادههای JADC2 امکانپذیر شد، نرخهای رهگیری را تولید کرد که از مدلسازی قبل از جنگ فراتر رفت و پتانسیل تحولآفرین عملیاتهای نظامی واقعی شبکهای را نشان داد.