تاکتیک های مطالعه آماتورها؛ حرفه ای ها لجستیک را مطالعه می کنند. این اصل نظامی هر روز در طول عملیات حماسه خشم خود را ثابت کرد، جایی که بحرانی ترین عملیات ها اغلب نه بر فراز حریم هوایی ایران، بلکه در انبارهای کشتی های باری فرماندهی سیلیفت نظامی که از خلیج فارس عبور می کردند تا مهمات، سوخت و قطعات یدکی را که باعث ادامه عملیات هوایی می شد، انجام می دادند.
چالش لجستیک
کمپین هوا محور Epic Fury یک مشکل لجستیکی در مقیاس عظیم ایجاد کرد. بال های هوایی حامل بیش از 100000 گالن سوخت هوانوردی در روز مصرف می کنند. ناوشکنهایی که کل بار تاماهاوک خود را در چند ساعت صرف میکنند. پایگاههای هوایی سریعتر از آنچه که برنامهریزان زمان صلح مدلسازی کرده بودند، از طریق موجودیهای JDAM و JASSM میسوزاند. همه این مواد باید از انبارها و کارخانههای آمریکایی، در سراسر اقیانوسها، تا نقطهی نیاز جریان مییابد - به طور مداوم، قابل اعتماد و تحت تهدید بالقوه.
زنجیره تامین از انبارهای مهمات در کرین، ایندیانا و مک آلستر، اوکلاهاما، از طریق بنادر ساحل شرقی، در سراسر اقیانوس اطلس، از طریق کانال سوئز (یا در اطراف آفریقا در صورتی که تهدید حوثیها ترافیک را منحرف کند)، تا پایگاههای مستقر در بحرین، دیگو گارسیا، و در نهایت به پایگاه هوایی جیبوتی، گسترش یافت. مواد.
سهام از پیش تعیین شده: خط اول
هفتههای ابتدایی Epic Fury به شدت بر روی ذخایر مهمات از پیش تعیین شده در دو مکان کلیدی متمرکز شد:
- دیگو گارسیا: جزیره مرجانی دورافتاده اقیانوس هند میزبان کشتیهای از پیش تعیین شده مملو از مهمات هوایی، از جمله JDAM، کیتهای Paveway، و موشکهای کروز بود. این سهام برای حفظ مرحله افتتاحیه یک عملیات بزرگ تئاتر طراحی شده اند.
- بحرین (فعالیت پشتیبانی نیروی دریایی): مهمات نیروی دریایی از جمله موشکهای تاماهاوک، رهگیرهای سری SM و گلولههای ESSM برای توزیع سریع در واحدهای ناوگان آماده شدند.
سهام از پیش تعیین شده برای حفظ تقریباً 30 روز عملیات با شدت بالا طراحی شده است. پس از آن، خط لوله از قاره ایالات متحده باید با ظرفیت کامل جریان می یافت، در غیر این صورت عملیات جنگی با محدودیت مهمات مواجه می شد.
نیروی لجستیک رزمی در دریا
کشتیهای نیروی لجستیک رزمی (CLF) MSC تحویل مایل آخر را انجام دادند. این کشتیها - کشتیهای مهمات (T-AKE)، نفتکشها (T-AO) و کشتیهای پشتیبانی رزمی سریع - در کنار کشتیهای جنگی گروههای حمله ناو هواپیمابر، در حال تکمیل (UNREP) بودند و مهمات، سوخت و تدارکات را در حالی که هر دو کشتی با سرعت 12 تا 15 گره بخار میکردند، انتقال دادند.
در طول عملیاتهای اوج، کشتیهای CLF عملیات UNREP را هر 3-4 روز با هر گروه حمله ناو انجام میدادند. یک انتقال مهمات می تواند شامل موارد زیر باشد:
- 200+ پالت مهمات هوایی (JDAM، SDB، Paveways)
- کانسترهای Tomahawk برای بارگیری مجدد VLS
- رهگیرهای SM-2 و ESSM برای تکمیل دفاع هوایی
- قطعات یدکی و موتورهای هواپیما
- مواد غذایی، لوازم پزشکی، و فروشگاه های عمومی
مشکل بارگیری مجدد VLS
یکی از مهمترین چالشهای لجستیکی بارگیری مجدد سلولهای سیستم پرتاب عمودی در دریا بود. ناوشکن ها و رزمناوهای Aegis که موشک های تاماهاوک خود را خرج کرده بودند نیاز به بارگیری مجدد داشتند، اما Mk 41 VLS برای بارگیری مجدد در دریا طراحی نشده بود. کشتیها باید از گروه ضربت جدا میشدند و برای بارگیری مجدد VLS به کمک جرثقیل، به تأسیسات بندری - معمولاً بحرین یا جبل علی - میرفتند، فرآیندی که 24 تا 48 ساعت طول میکشید.
این محدودیت به این معنی بود که در هر زمان معین، چندین اسکورت برای عملیات جنگی در حین انتقال به و از بندر برای بارگیری مجدد در دسترس نبودند. CENTCOM با چرخاندن کشتیها از طریق چرخههای بارگیری مجدد، این امر را مدیریت کرد و اطمینان حاصل کرد که گروههای ضربتی همیشه حداقل قابلیت دفاعی و تهاجمی را حفظ میکنند.
Sealift Surge
از آنجایی که سهام از پیش تعیین شده تمام شد، MSC ظرفیت جهشی موجی خود را فعال کرد. کشتیهای نیروی ذخیره آماده - کشتیهای تجاری که در بنادر ایالات متحده در وضعیت عملیاتی کمتری نگهداری میشوند - فعال شدند و با مهمات از انبارهای قاره آمریکا بارگیری شدند. کشتیهای تجاری نیز تحت توافقنامه داوطلبانه بینوجهی حمل دریایی (VISA) برای افزایش ظرفیت حملونقل دریایی اجاره شدند.
زمان ترانزیت از بنادر ساحل شرقی به خلیج فارس تقریباً 21-18 روز از طریق سوئز بود که باعث ایجاد تاخیر قابل توجهی بین سفارش و دریافت مهمات شد. این زمان ترانزیت به این معنی بود که مهمات مصرف شده در هفته 1 کمپین حداکثر تا هفته 4 جایگزین نخواهند شد - شکافی که ذخایر از پیش تعیین شده برای پر کردن آن طراحی شده بودند، اما نگرانی را در میان برنامه ریزان لجستیکی ایجاد کرد زیرا مصرف بیش از برآوردهای قبل از جنگ بود.
تهدید خط تامین
کشتیهای MSC که از دریای سرخ و خلیج عدن عبور میکنند، با تهدید ضد کشتی حوثیها مداوم مواجه شدند. در حالی که اسکورت های دریایی محافظت می کردند، خطر برای کشتی های باری کند و کم دفاع واقعی بود. MSC رویههای کاروان و تنظیمات مسیر را پیادهسازی کرد و برخی از محمولهها در حوالی دماغه امید خوب هنگام افزایش تهدید حوثیها منحرف شدند - 10 تا 14 روز به زمانهای حمل و نقل اضافه کردند و زنجیره تامین را بیشتر تحت فشار قرار دادند.
آسیبپذیری خط ارتباطی دریایی در برابر تهدیدات نامتقارن، بر یک واقعیت راهبردی تأکید میکند: قدرتمندترین ارتش جهان به یک زنجیره لجستیکی وابسته است که میتواند توسط یک شبه نظامی با موشکهای ضد کشتی مختل شود. حفاظت از آن زنجیره داراییهای دریایی را مصرف میکرد که در غیر این صورت میتوانستند به صورت تهاجمی به کار گرفته شوند.
قهرمانان ناخوانده
دریانوردان غیرنظامی MSC - ملوانان بازرگانی که توسط دولت ایالات متحده استخدام می شوند - در یک منطقه جنگی بدون آموزش، تجهیزات یا تسلیحات همتایان نیروی دریایی خود عمل کردند. حرفه ای بودن آنها در حفظ جریان تدارکات تحت تهدید، مورد توجه فرمانده CENTCOM قرار گرفت، او خاطرنشان کرد که Epic Fury بدون کمک فرماندهی Sealift نظامی ناپایدار بود.