استراتژی چندجانبه پنتاگون علیه ایران

United States ۱۴ تیر ۱۴۰۴ 5 دقیقه مطالعه

عملیات Epic Fury پیچیده ترین کارزار نظامی آمریکا از زمان تهاجم به عراق در سال 2003 را نشان داد، اما با طراحی استراتژیک اساساً متفاوت. پنتاگون به جای تعقیب تغییر رژیم از طریق تهاجم زمینی، استراتژی فشار همزمان پنج جبهه را طراحی کرد که قصد داشت خطرناک ترین قابلیت های ایران را کاهش دهد و در عین حال از باتلاق اشغال اجتناب کند.

فلسفه طراحی استراتژیک

رئیس ستاد مشترک طرح مبارزات خشم حماسی را حول یک بینش اصلی توسعه داد: قدرت نظامی ایران بر پنج ستون وابسته به یکدیگر استوار است. یک ستون را بردارید و بقیه جبران کنند. هر پنج را به طور همزمان حذف کنید و کل ساختار فرو می ریزد. این تصمیم باعث شد که عملیات در هر پنج جبهه در 48 ساعت اول باز شود، نه اینکه یک کارزار متوالی دنبال شود.

وزیر دفاع آستین تاکید کرد که این راهبرد "متمرکز بر قابلیت ها بود، نه رژیم". هدف این بود که برنامه هسته‌ای ایران را یک دهه به عقب برگرداند، توانایی آن در تهدید متحدان منطقه‌ای با موشک‌های بالستیک را از بین ببرد، و توانایی‌اش برای قدرت‌نمایی از طریق نیروهای نیابتی را قطع کرد. صراحتاً نه در فهرست هدف: زیرساخت‌های غیرنظامی، وزارتخانه‌های دولتی غیرمرتبط با عملکردهای نظامی، و مکان‌های فرهنگی.

Front One: Nuclear Infrastructure

سخت ترین جبهه از نظر فنی. ایران برنامه هسته ای خود را در هشت تأسیسات اصلی پراکنده کرده بود که تعدادی از آنها عمیقاً در زیر کوه ها مدفون شده بودند. فردو که در داخل کوهی نزدیک قم ساخته شده بود به مهمات تخصصی نیاز داشت. سالن های سانتریفیوژ زیرزمینی نطنز با متر بتن تقویت شد. پنتاگون بمب افکن های B-2 حامل MOPهای GBU-57 را منحصراً به این جبهه اختصاص داد که توسط F-35 با مهمات نافذ کوچکتر برای اهداف کم عمق پشتیبانی می شود.

جلو دوم: سیستم یکپارچه دفاع هوایی

ایران از یک شبکه لایه لایه پدافند هوایی استفاده می کند که باتری های اس-300 پی ام یو 2 عرضه شده توسط روسیه را با سامانه های باور-373 و خرداد-15 تولید داخل کشور ترکیب می کند. سرکوب این شبکه پیش نیاز هر جبهه دیگری بود. CENTCOM اولین موج تاماهاوک و همه هواپیماهای جنگ الکترونیک موجود را به عملیات SEAD اختصاص داد. هدف ایجاد کریدورهایی بود که از طریق آن هواپیماهای ضربتی بتوانند با ریسک قابل قبول عمل کنند.

جبهه سوم: نیروهای موشکی بالستیک

زرادخانه بیش از 3000 موشک بالستیک ایران نشان دهنده تهدید تلافی جویانه اولیه بود. پنتاگون پادگان های موشکی شناخته شده، تاسیسات تعمیر و نگهداری TEL (ترانسپورتر- نصب کننده- پرتابگر) و کارخانه های تولید سوخت را هدف قرار داد. با این حال، برنامه‌ریزان اذعان داشتند که تلفن‌های تلفن همراه که قبل از شروع حملات پراکنده شده بودند، زنده می‌مانند و مستلزم هدف‌گیری مستمر ISR و حساس به زمان در طول کمپین است.

چهارم جلو: کنترل نیروی دریایی

تنگه هرمز که 20 درصد ترانزیت جهانی نفت از طریق آن انجام می شود، خطرناک ترین نقطه اشتعال بود. نیروی دریایی ایران و نیروی دریایی سپاه از شناورهای تهاجمی سریع، زیردریایی‌های کوچک، موشک‌های کروز ضد کشتی و مین‌های دریایی با قابلیت بستن تنگه برخوردار بودند. نیروی دریایی ایالات متحده دو گروه حمله ناو و یک گروه آماده آبی خاکی را برای تسلط بر آبراه مستقر کرد، در حالی که مین روب ها برای پاک نگه داشتن خطوط کشتیرانی تلاش می کردند.

Front Five: Counter-Proxy Operations

پراکنده ترین جبهه از نظر جغرافیایی. شبکه نیابتی ایران - حزب‌الله در لبنان، حوثی‌ها در یمن، شبه‌نظامیان شیعه در عراق و سوریه - توانایی تلافی‌جویانه توزیع‌شده را نشان می‌داد. پنتاگون با اسرائیل در مورد هدف قرار دادن حزب الله هماهنگ شد، به عملیات دریای سرخ علیه حملات ضد کشتی حوثی ها ادامه داد و به گره های فرماندهی شبه نظامیان عراقی مرتبط با عملیات نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ضربه زد.

این جبهه چالش‌برانگیزترین برای اجرای پاک بود، زیرا نیروهای نیابتی در میان جمعیت‌های غیرنظامی و کشورهای مستقلی که اجازه حملات ایالات متحده را نداده بودند، عمل می‌کردند. پیچیدگی‌های دیپلماتیک ناشی از عملیات در عراق و لبنان مستلزم تعامل دائمی کاخ سفید بود.

چالش های ادغام

اجرای پنج جبهه به طور همزمان ظرفیت فرماندهی و کنترل CENTCOM را تحت فشار قرار داد. مرکز عملیات هوایی ترکیبی در العدید حجم بی‌سابقه‌ای از درخواست‌های هدف‌گیری، الزامات رفع تعارض و ارزیابی‌های خسارت جنگ را پردازش کرد. پهنای باند در پیوندهای ارتباطی ماهواره‌ای تبدیل به یک گلوگاه شد و باعث شد که CENTCOM داده‌های هدف‌گیری پدافند هوایی و هسته‌ای را به داده‌های اطلاعاتی با اولویت پایین‌تر اولویت دهد.

علی‌رغم این چالش‌ها، رویکرد چند جبهه‌ای به هدف اصلی خود در هفته‌های آغازین دست یافت: ایران مجبور شد در هر پنج حوزه به طور همزمان واکنشی واکنشی نشان دهد و از تمرکز توانایی تلافی‌جویانه خود بر روی هر هدفی با ارزش جلوگیری کند. این استراتژی نشان داد که قابلیت‌های حمله دقیق مدرن، سطحی از عملیات همزمان را امکان‌پذیر می‌کند که یک نسل پیش غیرممکن بود.

ارزیابی ریسک و موارد احتمالی

برنامه ریزان پنتاگون برنامه های اضطراری گسترده ای را برای سناریوهای تشدید ایجاد کردند. خطرناک ترین تصمیم بالقوه ایران برای بستن تنگه هرمز از طریق ترکیبی از مین های دریایی، موشک های ضد کشتی و هواپیماهای تهاجمی سریع بود. بازی های جنگی نشان داد که این می تواند قیمت نفت را به بالای 200 دلار در هر بشکه برساند و باعث رکود جهانی شود و فشار سیاسی برای پایان دادن به کارزار بدون توجه به پیشرفت نظامی ایجاد کند.

نگرانی دیگر عامل چین و روسیه بود. اطلاعات نشان داد که پکن و مسکو هر دو اطلاعاتی را در اختیار تهران قرار می‌دهند، اگرچه میزان پشتیبانی عملیاتی بی‌درنگ در جامعه اطلاعاتی مورد بحث باقی ماند. پنتاگون برای جلوگیری از اشتباه محاسباتی، به‌ویژه در مورد عملیات دریایی در آب‌های شلوغ خلیج‌فارس، خطوط تلفنی را با نهادهای نظامی هر دو کشور برقرار کرد.

استراتژی پنج جبهه نیز خطر ذاتی گسترش بیش از حد را به همراه داشت. با نیروهای قابل توجهی که به طور همزمان به هر جبهه متعهد شده بودند، ایالات متحده ذخیره استراتژیک محدودی داشت. یک بحران در تئاتر دیگری - تایوان، شبه جزیره کره، یا یک حمله تروریستی بزرگ - ارتش ایالات متحده را ضعیف می کرد. این خطر پذیرفته شد اما به دقت تحت نظارت قرار گرفت و فرماندهی اقیانوس آرام در سرتاسر Epic Fury آمادگی بالایی برای محافظت در برابر تهاجم فرصت طلبانه داشت.

سوالات متداول

پنج جبهه استراتژی آمریکا علیه ایران چیست؟

پنتاگون Epic Fury را حول پنج کارزار همزمان تشکیل داد: (1) تخریب زیرساخت های هسته ای، (2) سرکوب پدافند هوایی، (3) تخریب نیروی موشک بالستیک، (4) کنترل دریایی تنگه هرمز، و (5) عملیات ضد نیابتی علیه حزب الله، حوثی ها و شبه نظامیان عراقی.

چرا پنتاگون رویکرد چند جبهه ای را انتخاب کرد؟

استراتژی ایران بر پراکندگی و افزونگی تکیه دارد. حمله تنها به سایت‌های هسته‌ای، نیروهای موشکی ایران را برای مقابله به مثل باز می‌گذارد. هدف قرار دادن فقط موشک ها باعث می شود که برنامه هسته ای دست نخورده باقی بماند. رویکرد چند جبهه ای با هدف غلبه بر توانایی ایران برای پاسخگویی منسجم در هر جبهه واحد بود.

استراتژی چند جبهه چه تفاوتی با عملیات های قبلی ایالات متحده دارد؟

برخلاف عراق 2003 که هدفش تغییر رژیم بود، Epic Fury قابلیت های نظامی خاصی را بدون تهاجم زمینی هدف قرار می دهد. شباهت بیشتری به کمپین هوایی جنگ خلیج فارس در سال 1991 دارد، اما با مهمات هدایت شونده دقیق، سورتی پروازهای بسیار کمتری را برای دستیابی به اثرات مشابه قادر می سازد.

موضوعات اطلاعاتی مرتبط

IRGC Profile Proxy Warfare Explained Tomahawk Cruise Missile F-35I Adir Profile B-2 Spirit Stealth Bomber GBU-57 Massive Ordnance Penetrator
PentagonUnited StatesIranmulti-front strategyIRGCproxy warfaremilitary strategy