در ماه اول عملیات Epic Fury، مهمات هدایتشونده دقیقتری از کل ارتش ایالات متحده در هر سال از زمان تهاجم به عراق در سال 2003 مصرف شد. این اشتهای هولناک برای سیستمهای تسلیحاتی گرانقیمت و پیچیده واقعیتی را که پنتاگون سالها درباره آن هشدار داده بود آشکار کرد: پایگاه صنعتی دفاعی آمریکا برای درگیری با شدت بالا ساخته نشده بود.
مشکل مصرف
در 30 روز اول Epic Fury، CENTCOM تقریباً هزینه کرد:
<جدول>اعداد داستانی تلخ را بیان کردند. در حالی که ذخایر فراوان JDAM و SDB میتوانست برای سالها عملیات را ادامه دهد، سلاحهای ایستاده پیشرفته ضروری برای حمله به اهداف دفاعی - Tomahawks، JASSM، و بهویژه GBU-57 غیرقابل جایگزین - در عرض چند ماه با فرسودگی احتمالی مواجه شدند.
چرا تولید خیلی کند بود
پایگاه صنعتی دفاعی آمریکا برای کارایی زمان صلح بهینه شده بود، نه افزایش زمان جنگ. پس از جنگ سرد، صنعت دفاعی از ده ها پیمانکار اصلی به پنج پیمانکار اصلی تبدیل شد: لاکهید مارتین، RTX (ریتون)، نورثروپ گرومن، بوئینگ و جنرال داینامیکس. این ادغام ظرفیت اضافی را حذف کرد - و به همراه آن، پتانسیل افزایش را حذف کرد.
گلوگاههای کلیدی شامل:
- قطعات تک منبع: بسیاری از اجزای حیاتی فقط یک تامین کننده داشتند. یک کارخانه واحد که جویندگان هدایت را برای برنامه های موشکی متعدد تولید می کرد، به یک نقطه خفه تبدیل شد.
- کار ماهر: سلاح های دقیق به تکنسین های متخصص نیاز دارند. شما نمی توانید یک شبه کارگران مونتاژ مهمات را استخدام و آموزش دهید.
- تامین کنندگان زیرمجموعه: زنجیره تامین 4 تا 5 لایه عمیق گسترش یافت، با ماشینآلات کوچکی که قطعات غیرقابل جایگزینی تولید میکردند. بسیاری از آنها موقعیت مالی شکننده ای داشتند.
- محدودیتهای تاسیسات: تولید انرژی (مواد منفجره و پیشران) به امکانات تخصصی با مجوزهای زیستمحیطی نیاز داشت که سالها طول کشید.
اقدامات افزایش اضطراری
وزارت دفاع ظرف چند هفته پس از شروع Epic Fury به Title III قانون تولید دفاعی استناد کرد و سرمایهگذاری اضطراری را برای تولید مهمات هدایت کرد. اقدامات کلیدی شامل:
- Raytheon مجاز به افزودن دومین خط تولید Tomahawk در تاسیسات توسان خود با هدف افزایش تولید به 300 در سال ظرف 18 ماه
- خط JASSM لاکهید مارتین در تروی، آلاباما، عملیات شیفت را دوبرابر کرد و تولید کوتاه مدت را 30 درصد افزایش داد
- بوئینگ بودجه اضطراری برای تسریع تولید JDAM و SDB دریافت کرد
- RTX دستور داده است که تولید SM-6 را بر سفارشات صادراتی برای نیروی دریایی متحدان اولویت دهد
- ارتش تولید PAC-3 MSE را در تاسیسات کمدن لاکهید مارتین، آرکانزاس تسریع کرد
متفقین و دوباره پر کردن
همپیمانان ائتلاف با چالش های مشابهی مواجه شدند. بریتانیا بخش قابل توجهی از موجودی تاماهاوک خود را در هفته های آغازین خرج کرد و به دنبال دوباره پر کردن سریع از سهام ایالات متحده بود. رهگیرهای گنبد آهنین اسرائیل و دیوید اسلینگ نیاز به تامین مداوم از خطوط تولید مشترک داشتند.
پنتاگون گروه ضربت مهمات حماسی خشم را برای اولویت دادن به تخصیص در همه تئاترها و متحدان ایجاد کرد. معاوضههای دشواری پدیدار شد: هر تاماهاوکی که به سنتکام ارسال میشد، یکی بود که برای یک حادثه احتمالی اقیانوس آرام در دسترس نبود. سناریوی تایوان، که برنامه ریزان پنتاگون سال ها برای آن آماده شده بودند، در پس زمینه هر تصمیم تخصیص ظاهر می شد.
درس ها و اصلاحات
Epic Fury مجبور شد دههها سرمایهگذاری کم در ظرفیت تولید مهمات را حساب کند. مقامات دفاعی اذعان کردند که ایالات متحده نظامی بهینه شده برای درگیری های کوتاه و شدید طراحی کرده است - نه کارزار مستمری که ایران به آن نیاز دارد. این درگیری پیشنهادها برای ذخیره مهمات دائمی، قراردادهای تدارکاتی چند ساله برای تضمین ثبات خط تولید و سرمایه گذاری در فناوری های تولید نسل بعدی را تسریع کرد که می تواند پاسخ سریع تری را در درگیری های آینده ایجاد کند.
زهکشی اوکراین
Epic Fury در خلاء صنعتی رخ نداد. سه سال تامین تجهیزات نظامی اوکراین، قبلاً ذخایر قابل توجه ایالات متحده را کاهش داده بود. در حالی که مهمات ویژه ای که برای کمپین ایران حیاتی هستند - تاماهاوک ها، JASSM ها و رهگیرهای دریایی - در میان آنهایی که به اوکراین فرستاده شده بودند، نبودند، فشار گسترده تر بر پایگاه صنعتی دفاعی واقعی بود. خطوط تولید قطعات، کارگران ماهر و تامین کنندگان زیر لایه را در برنامه ها به اشتراک می گذارند. یک طبقه کارخانه تولید کننده تجهیزات الکترونیکی هدایت موشک های استینگر که به اوکراین منحرف شده اند، نمی تواند به طور همزمان تولید قطعات مشابه را برای رهگیرهای SM-6 افزایش دهد.
کمبود گلوله توپخانه 155 میلی متری که به طور گسترده در جریان درگیری اوکراین گزارش شده است، شکنندگی پایگاه صنعتی را به تصویر می کشد. در حالی که گلولههای توپخانه کمتر مرتبط با کمپین هوامحور ایران بود، مشکل اساسی - نرخ تولید دههها زمان صلح برای تقاضای زمان جنگ ناکافی است - به همان اندازه در مورد مهمات دقیق مصرفشده Epic Fury صدق میکرد.
وابستگی های زنجیره تامین بین المللی
یک آسیبپذیری شگفتانگیز در زنجیره تامین بینالمللی برای اجزای دفاعی پدیدار شد. بسیاری از قطعات حیاتی - عناصر خاکی کمیاب برای آهنرباهای راهنما، فولاد ویژه برای کلاهکها، میکروالکترونیک برای جویندگان - از کشورهایی نشأت گرفته یا از کشورهایی عبور کردهاند که کاملاً با موضع ایالات متحده در مورد ایران همسو نیستند. برای مثال، مواد خاکی کمیاب منشأ چینی، در اعماق زنجیره تامین چندین برنامه مهمات دقیق جاسازی شده بودند.
پنتاگون یک تمرین نقشه برداری اضطراری را برای شناسایی وابستگی های بین المللی تک منبع حیاتی و ایجاد تامین کنندگان جایگزین راه اندازی کرد. این فرآیند، که انتظار میرود 12 تا 18 ماه طول بکشد، نشان داد که چگونه جهانی شدن زنجیره تأمین دفاعی در زمان صلح، آسیبپذیریهایی را در زمان جنگ ایجاد میکند که تنها تحت فشار درگیری واقعی آشکار میشوند.
پاسخ کنگره
بحران مهمات به محل تجمع دو حزبی در کنگره تبدیل شد. کمیته نیروهای مسلح سنا جلسات محرمانه ای را در مورد ظرفیت تولید ظرف چند هفته پس از شروع Epic Fury برگزار کرد. قانونی که اجازه می دهد 15 میلیارد دلار سرمایه گذاری در تولید مهمات اضطراری با حاشیه های زیادی تصویب شود. این لایحه شامل مقرراتی برای قراردادهای تدارکاتی چند ساله بود که خطوط تولید را تضمین میکرد حتی در زمان آرامش باز باقی میماند - با توجه به چرخه رونق و رکود که برای چندین دهه پایگاه صنعتی دفاعی را آزار میداد.